عبد الله قطب بن محيى

332

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

عزّ و جلّ و قصور منعم عليه به وظايف شكر آن شناخته و دانسته ، اميد كه چون فناى « لا احصى ثناء عليك » كه ثمرهء تابش انوار جلال است ، بر سر در محل هيمان عكس بر گفتار او انداخت از بقاى « انت كما اثنيت على نفسك » كه نتيجه ظهور انوار جمال است بر دل در مقام عرفان ، او را نصيبى رسد تا به خدا شكر خدا كند و از قربى كه ثمرهء مواظبت بر نوافل است و عبارت از آن به « كنت سمعه و بصره الخ » شده محظوظ گردد . آن‌گاه به تمام شكر ممكن رسيده باشد ، چنانچه از تمام صبر حكايت آمد كه وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ « 1 » همچنين از تمام شكر حكايت اين تواند بود كه « و اشكر و ما شكرك الّا باللّه » و فرقى كه در كتب سلوك كنند و صابر باللّه را از صابر للّه و صابر فى اللّه و صابر على اللّه و صابر من اللّه جدا كنند ، مشير به حقيقت اين نسبت است ؛ و شايد كه وليّم را دل كشد كه معنى صبر باللّه و شكر باللّه و معنى كنت سمعه و بصره بداند و بشناسد و اگر به كمال شناخت آن نرسد به وجهى از آن معقولى داشته باشد كه به آن رجوع كند و به آن آرامد . وليّم ايّده اللّه بداند كه مبدأ سلوك سالك ، خطفه‌اى است غيبى كه همچون برق مىدرخشد و ظهور حرارت محبت در دل لازم آن مىگردد . پس از آن سالك در كار درمىآيد و لا يزال تقرب به آن صوب كه آن نور از آن درخشد مىجويد تا به مقام تمكين مىرسد و سزاوار معيّت و محبّت مىگردد . آن‌گاه آن نور كه همچون برق درخشيدى ، همچون شهابى ثاقب بل آفتابى ثابت مىتابد و جرم دل كه به حرارت محبت گداختى به آتش عشق يك‌باره مىسوزد و زحمت وجود از ميان برمىدارد . چون كثافت دل كه مانع تلقّى صرافت خطاب است نماند ، هر خطاب كه از صوب غيب مىآيد و هر معنى كه ازآنجا تعليم مىشود به صرافت خود معقول دل مىگردد و به آن گويا مىشود ، لسانى ابدى برمىگشايد و معانى قيّومى به ادا مىرساند ، آنچه

--> ( 1 ) . سوره نحل ، آيه 127 « و صبر كن و صبر تو جز به [ توفيق ] خدا نيست » .